کرد, روزی که مرغ عشقمون از قفس بال زد و رفت,اون روز سخت
ترین روز عمرم بود,خدا ازشون نگذره که ما دو تا رو از هم جدا
کردند,امیدوارم خدا یک عشقی بهشون بده و بعد ازشون بگیره تا بفهمند
چی داره به سرِ ما میاد.امیدوارم بی عشق بشن.عزیزه دلم ازت اسم
نمیبرم که مبادا کسی,منظورم داداشات هست,که کسی واست مشکل ساز
نشه.بدون که همیشه به یادت هستم ,فقط ازت میخوام که واسم صبر کنی
و فراموشم نکنی,تو این یک سالی که ازت فرصت خواستم میخوام از
زمان سبقت بگیرم,سخته اما واسه خاطره تو این کار رو می کنم ,
هرچی که تو این مدت سرت اومده همش تقصیره منه,نمیگم حلالم کن اما
ازت می خوام که نفرینم کنی,نفرین کنی که این همه بدم,که داره به تو بد
میگذره و من نشستم و دارم نگاه می کنم,واست آرزوی موفقیت می
کنم,همیشه دوست داشتم و دارم و خواهم داشت.اینو بدون که اگه روزی
هم بخوام بمیرم واسه ی عشق تو خواهم مُرد,واسم دعا کن که تو این یک
سال بتونم کاری کنم که هم ما دو تا بهم برسیم و هم زیر قولی که به
مامانت و خودت دادم نزده باشم.
هر کسی که این متن رو خونده اگه دلش به حال ما دو تا سوخته واسمون دعا کنه...!محتاج دعا هستیم.

اونکه یه وقتی تنها کسَم بود
تنها پناه دل بی کسَم بود
تنهام گذاشتُ رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکرُ خیالش همش باهامه
هر جا که میره جلو چشمامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بذارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم؟!
یه روز تو دفتر دلم تصویر عشق رو کشیدم
تو خلوت سرد تنم یه ردپایی کشیدم
درست مثل یه همسفر تو قصه ها می دیدمش
آخه توی دفتر عشق یه رنگ خوب کشیدمش
اما نمی دونم چی شد سیاهی دورش حلقه زد
از توی نقشه ی دلم چه بی خبر پر زد و رفت
آخه مگه نمی دونست قلبش رو آبی کشیدم
دیگه توی دفتر دل تصویر عشق رو ندیدم
کنار عکسش خودم رو با چشم گریون کشیدم
اما نمی دونم چی شد؟!
سیاهی دورش حلقه زد؟!
از توی نقشه ی دلم رفت!
اگر کسی هم قبول نشده ناراحت نباشه, خدا بزرگِ .انشا الله که سال دیگه قبول بشه.
تو این ماه مبارک و عزیز واسه ی همتون آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم.واسه من هم دعا کنید.![]()
همتون رو دوست دارم و سعی می کنم که گه گاهی سر بزنم و مطلب بذارم.نظرات هم یادتون نره.
دوست دارِشما
امیر

دستهايم بي صدا پژمرده اند
غنچه هايم در ته دل مرده اند
بي تو در خلوتگه صحن غروب
مرغكا نم بي فغان افسرده اند
قمريان خسته از ايوان دل
هرچه را جز بوم ماتم برده اند
كودكان بغض من در كوي غم
بي سبب از خشم دل ازرده اند
ياس هاي پر ز نور عشق را
گوييا امشب به خوابي برده اند
غنچه هاي اخرين اميد هم
در خزان سينه بي تو مرده اند.!
سنگ صبور

حالا چقدر سنگ شدم سنگ ناگهان
سنگ صبور باش برايم! تو مهربانى!
كم كم جواب پنجره ات سنگ شد سكوت
حالا چقدر فاصله افتاد بينمان
دستي سياه پنجره ها را مرور كرد
لبخند مات پنجره گم چشم ناتوان
با ابرنگ فاصله يكريز ميكشي
تصويري از سكوت و جدايي برايمان
در خود شكسته اشكم و هرگز نديده اي
حال من و ستاره و شبهاي اسمان
از كوچ مانده چلچله اي پر شكسته ام
فرقي نمي كند كه بهار است يا خزان
پشت سرم تمامي پلها خراب شد
در پيش رو سراب بيابان بي كران
شايد كه ختم مي شود اين جاده ها به تو
اين تپه هاي مشرقي غرق ارغوان
حالا براي تا تو رسيدن مسافرم
بي اعتنا به اين همه بوران بي امان
با كوله باري از غزل و اشك و خاطره
امشب براي چشمهاي توام باز ميهمان ... .

به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
با چراغي همه جا گشتمو گشتم در شهر
هيچ کس! هيچ کس اينجا به تو مانند نشد
لب تو ميوه ي ممنوع ولي لبهايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد 
هر کسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد
خواستند از تو بگويند شبي شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم 
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته
وقتی بارون می باره از اسمون
چشم من رفیق می شه با چشم اون
وقتی عطر سیبه سرخه باغچمون
منو مجنون می کنه به بوی اون
وقتی غصه می خورم ز دوریمون
می شینم تو خلوت یه سایبون
وقتی که دل می شه کلبه ی حزون
اسمشو دائم می اره به زبون
وقتی هست توی دلم حس رهایی وجنون
تازه احساس می کنم که عاشقم عاشق اون...